غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
230
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
اديسن قتلغ و امير مسافر ايناق را كه در ميمنه سپاه جهان تيمور بودند بتيغ بيدريغ گذرانيدند و جهان تيمور و امير شيخ حسن تاب مقاومت نياورده عنان هزيمت بصوب بغداد تافتند و امير شيخ حسن چوپانى مظفر و منصور بتبريز شتافته امير سوغان بن چوپان را با برادر خود ملك اشرف بن تيمور تاش بامارت عراق عجم تعيين فرمود و پسر عم خويش امير پير حسن بن امير شيخ محمود بن چوپان را نامزد حكومت فارس نمود و چون امير شيخ حسن بزرگ از آن معركه گريخته بدار السلام بغداد رسيد بواسطهء عدم قابليت جهان تيمور رقم عزل بر صحيفهء حالش كشيد و خواجه سلمان ساوجى كه در آن اوان ملازم شيخ حسن ايلكانى بود در باب اعتذار از آن انهزام قصيدهء نظم فرمود كه چند بيت از آن اينست قصيده خسرو لشگر منصور اگر رجعت كرد * نيست بر دامن جاه تو از آن هيچ غبار عقل داند كه در ادوار فلك بيرجعت * استقامت نپذيرند نجوم سيار اين يقين است كه در عرصهء ملك شطرنج * برتر از شاه يكى نيست بتمكين و وقار ديده باشى كه چو رخ بر طرف شاه نهد * بيذق بىخرد كم هنر بيمقدار وقت باشد كه نظر بر سبب مصلحتى * نزند شاهش و يكسو شود از راهگذار نه از آن عزم بود پايهء بيذق را قدر * نه ازين حزم بود منصب شاهى را عار آخرا دست برآرد اثر دولت شاه * ز نهادش بسم اسب و پى پيل و دمار و در بهار سنه احدى و اربعين و سبعمائه بار ديگر امير شيخ حسن بزرگ لشگرى از خيل عرب و قوم ترك فراهم آورده بآذربايجان درآمد و در ذيحجهء حجهء مذكوره سليمان خان باتفاق امرا و نوئينان جهت دفع دشمنان باوجان رفته در آن ايام امير ياغى بايستى ولد چوپان بنابر توهمى كه از امير شيخ حسن كوچك داشت از اردوى سليمان خان رويگردان شده ششهزار اسب را كه در سهند بعلف گذاشته بودند در پيش افكنده ميراند بحسب اتفاق گذر او بر جائى افتاد كه نزديك بمعسكر امير شيخ حسن بزرگ بود بغداديان گرد و غبار فراوان مشاهده نموده تصور كردند كه لشگر بسيار بر سر ايشان رسيد متوهم شده بمنازل خويش بازگرديدند و مقارن آن حال برادر طغاتيمور خان امير شيخعلى كاون باستصواب طغاتيمور خان عازم تسخير عراق و آذربايجان گشت و از اينجانب ملك اشرف بن تيمورتاش باشارت برادر خويش امير شيخ حسن كوچك مخالفان را استقبال كرده در حدود ابهر بين الجانبين مقاتله دست داد و شيخعلى كاون انهزام يافته به خدمت طغاتيمور خان پيوست و بموجب فرمان او عنان بحرب سربداران تافته در جنگ آن طايفه كشته شد و در شهور سنهء ثلث و خمسين و سبعمائه طغاتيمور خان نيز بر دست خواجه يحيى كراوى سربدار بقتل آمد چنانچه كيفيت آن حادثه در اثناء ذكر سربداريه مشروح خواهد گرديد . ذكر لشگر كشيدن امير شيخ حسن چوپانى بجانب ديار بكر و حدود روم و بقتل رسيدن او بعد از مراجعت بنابر اقتضاء قضاء حى قيوم امير شيخ حسن كوچك بعد از وقايع مذكوره و حالات مزبوره در خدمت سليمان خان